سروده شاعر ابرکوهی به مناسبت چهلم شهید کریمی
به گزارش سرو ابرکوه؛ سروده شاعر ابرکوهی به مناسبت چهلمین روز شهادت ابوالفضل کریمی من خیالم زندگی آسوده است در جهانِ کوچک خود آرزو می ساختم من برای آفتابِ سوزان،لباسی دوختم من برای برف و باران هم...
به گزارش سرو ابرکوه؛
سروده شاعر ابرکوهی به مناسبت چهلمین روز شهادت ابوالفضل کریمی
من خیالم زندگی آسوده است
در جهانِ کوچک خود آرزو می ساختم
من برای آفتابِ سوزان،لباسی دوختم
من برای برف و باران هم کلاهی بافتم
من برای باد و طوفان هم پناهی یافتم
من برای نورِ ماه،یک اتاقک ساختم
در خیالم زندگی شیرین تر از قندآب بود
توی رویا من چه ساده زندگی را در عسل انداختم
من دلم خوش بود با شعر و سرود
ناگهان دستی پلید آمد فرود
برد با دستانِ خونین جانِ تعدادی جوان
شامگاهی از غمش در خود فرو رفت اصفهان
من ولی در جنگ و درگیری توانم باختم😔
هیچ رویا،هیچ زیبایی برایش در خودم نشناختم
من برای بمب و تیراندازی و موشک
جانِ او،جانِ پرستوی جوان پرداختم💔🥀
بعد از آن دیدم حقیقت واقع است
در خیالات و گمان ها زندگی پوشاله است
زندگی شیرین به شرط دلخوشیست!
غم که آمد،بعدِ آن خندیدنش دل مردگیست!
هرچهل روزی که از اینجا گذشت
بی گمان بر همگان سالی گذشت
هر چهل روزی که او اینجا نبود
هر چهل روزش غروب جمعه بود
هر چهل روزش دلی دلتنگ بود
مزه ی تلخ نبودش کم نبود…
هر طلوع از کوی او نور بهشتی ساطع است
هر غروب از تربتِ پاکِ ابوالفضل؛عطرِعنبر حاصل است
جای او خالیست؛اما بی گمان
نامش هرگز نرود از یادمان
روح او شاد است و یادش جاودان
احترامِ خونِ او؛واجب به ما تا بیکران
نام زیبای (ابوالفضل)،افتخارِ شهر ماست
دست او حتمأ به دستانِ توانای خداست
مطمئنأ سرِ او بر روی دامانِ خداست…
شک ندارم او در آغوش خداست.
مرضیه یعقوبی
هیچ نظر! یکی از اولین.